العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )
76
شرح كشف المراد ( فارسى )
معدوميت قدرت بر فعل و ترك او باشد . هر دو احتمال باطل است پس قادر مختار بودن باطل است . احتمال اول : در حال وجود آن اثر واجب الوجود است به حكم « الشىء ما لم يجب لم يوجد » . آنگاه چگونه در همين حال ممكن العدم هم باشد ؟ ! چيزى كه در خارج موجود است ، چگونه معقول است كه عدم آن و ايجاد نكردن آن هم در همين آن ممكن باشد ، آيا اين تناقض نيست ؟ احتمال ثانى : در حال عدم هم آن اثر واجب العدم و ممتنع الوجود است به حكم الشىء ما لم يمتنع لم يعدم ؛ آنگاه چگونه معقول است كه در همان آن ممكن الوجود هم باشد ؟ آيا اين يك بام و دو هوا نيست ؟ آيا اين كوسه و ريش پهن نيست ؟ آيا اين تناقض نيست ؟ در نتيجه فاعل مختار معقول نيست ، بلكه يا وجوب وجود است و يا وجوب عدم و امتناع وجود . جواب ما : ما احتمال دوم را اختيار مىكنيم ؛ يعنى مىگوييم قدرت به اين شىء در حال عدم آن تعلق مىگيرد ، منتهى منظور آن نيست كه اين شىء هماكنون كه معدوم و ممتنع الوجود است ، همين الآن هم با وصف معدوميت مقدور و ممكن الوجود است تا شما اشكال كنيد كه اين دو قابل جمع نيستند و تناقض است ، بلكه منظور ما اين است كه اين اثر كه بالفعل معدوم است ، ولى ذاتا قابليت وجود را دارد ، در آينده امكان وجود دارد ؛ يعنى ممكن است فاعل اراده كند و او را ايجاد كند و ممكن است اراده نكند و او ايجاد نشود و وجود در آينده با عدم در زمان حال كاملا قابل جمع هستند بدون اين كه تناقضى باشد . اگر شما بگوييد وجود در آينده قيد و شرطش استقبال است و اين شرط فعلا ممتنع الوجود است و هنگامى كه شرط ممتنع شد پس مشروط هم كه وجود در مستقبل باشد هماكنون ممتنع خواهد بود ، پس وجود در مستقبل الآن كه مقدور نيست و هنگامى كه شرط حاصل شد يعنى استقبال از راه رسيد و تبديل به حال شد ، ما نيز كلام را از سر مىگيريم ؛ يعنى مىگوييم : آيا قدرت بر فعل و ترك اين اثر در حال وجود آن است يا در حال عدم هركدام كه باشد اشكال دارد به همان بيان فوق . ما خواهيم گفت كه اگر منظور ما اين بود كه در حال حاضر وجود در مستقبل